زندگی و زمانه ی صائب تبریزی، اصفهانی

میرزا محمد علی صائب تبریزی اصفهانی در سال ۹۶۰ خورشیدی ( ۱۰۰۰ هجری قمری) دیده به جهان گشود. وی بزرگترین غزل سرای سده یازدهم و نام دار ترین شاعر دوره ی صفویه است. به گونه ای که شاه عباس دوم به او لقب ملک الشعرایی داده بود. پدر او تاجری معتبر بود. خانواده ی صائب تبریزی، جزو همان هزار خانواده ای بود که در زمان شاه عباس اول از آذربایجان و تبریز به اصفهان تشریف آورده بودند. که باعث ایجاد یک پیوستگی عمیق خونی و نسبی بین تبریزیان و اصفهانیان شده است. وی همچنین در طول زندگی خود به قزوین، اردبیل، تبریز، یزد، مکه، مشهد، هندوستان، هرات و کابل رفت و چند سالی در کابل زندگی کرد و از سوی حاکم آنجا به نام خواجه احسن الله، مشهور به ظفرخان، که خودش هم شاعر و ادیب بود، مورد تشویق و حمایت قرار گرفت و به وی لقب مستعد خان داد. به صائب تبریزی شاه شاعر سبک هندی نیز می گویند و بیشتر ادبا و منتقدان از قدیم و جدید، تازگی خیال و دقت فکر و وسعت نظر او را تایید کرده اند. از لحاظ کاربرد نکته های دقیق اخلاقی و اندرزهای اجتماعی نیز دست کم در پنج سده اخیر هیچ سخن سرایی به پای او نمی رسد. در غزل از استادان مسلم شمرده می شود و دهم تیر ماه نیز به نام وی نام گذاری شده است.

صائب تبریزی در غزلیات خود به مولد (جای ولادت) خود اشاره کرده‌است:
ز خاک پاک تبریزست صائب مولد پاکم
از آن با عشقباز شمس تبریزی سخن دارم
مدرس تبریزی در ریحانه الادب، صائب را تبریزی الاصل و اصفهانی المولد و المنشأ و المدفن معرفی می‌کند. در اشعار او از اصفهان به عنوان وطن یاد شده‌است:
صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را
فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب
او همچنین خواستگاه شعر خود را اصفهان می داند:
به جای لعل و گوهر از زمین اصفهان صائب
به ملک هند خواهد برد این اشعار رنگین را
از آثار ایشان می توان به مثنوی قندهار نامه، دیوان اشعار و محمود و ایاز اشاره کرد. همچنین به مولوی و حافظ نیز علاقه خاصی داشت.
سرانجام درسال ۱۰۳۹ خوشیدی(۱۰۸۰ هجری قمری) رخ در نقاب خاک کشید. آرامگاه او در اصفهان، در محله ی عباس آباد (تبازره) و در خیابانی به نام خودش است.
پس از سبک خراسانی و عراقی، “وقوعی” در شعر شاعرانی همچون (بابا فغانی و وحشی بافقی) مشاهده می شود. سپس از آغاز سده ۱۰ هجری تا نیمه ۱۲ هجری، شعر فارسی رنگ و بویی دیگر به خود گرفت که بعدها به سبک هندی، معروف شد. در پیدایش سبک هندی عواملی چون مذهب، سفر شاعران به هند، توسعه شهر اصفهان، رفاه اقتصادی و علاقه ی شاهان صفوی به فرهنگ را می توان دخیل دانست. سبک هندی او اسلوب معادله (مدعا مثل) را بسیار بکار گرفته است.
از دیگر ویژگی های شعر صائب گرایش به زبان صمیمی و وجود تک بیت های جالب و مردمی است. همچنین مانند دیگر شاعران در اشعارش مضامین اجتماعی را به زبان عامیانه مطرح می کند و برای اثبات ادعای خود دلیلی می آورد. صائب تبریزی بالغ بر یکصد هزار بیت شعر دارد که حداقل ۱۰۰۰۰ تک بیت ناب می توان از میان آنها انتخاب کرد. او بر این باور بود که در شعر اصالت با معنی است و شاعر باید حرفی برای گفتن داشته باشد و این سخن باید “همچون کشف تازه ای اعجاب انگیز باشد”. در زیر به برخی ازاین تک بیت ها اشاره می کنیم:
پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
اظهار عجز نزد ستم پیشه ابلهیست
اشک کباب موجب طغیان آتش است
دشمن خانگی از خصم برونی بترست
بیشتر شکوه یوسف ز برادر باشد
آدمی پیر چو شد حرص جوان می‌گردد
خواب در وقت سحرگاه گران می‌گردد
آسمان در حرکت از نظر روشن ماست
آب از قوت سرچشمه روان می‌گردد
رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب
آب‌ها صاف در ایام خزان می‌گردد
طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد
همچو دامی است که در خاک نهان می‌گردد
رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد
باده چون کهنه شود نشئه جوان می‌گردد
آسمان خاک ره مردم بی‌آزار است
گرگ در گله این قوم شبان می‌گردد
هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب
عاقبت کشته شمشیر زبان می‌گردد
ز شعر تر بزن بر روی خواب آلودگان آبی
که در روی زمین خیری چنین جاری نمی باشد
از دیگر ویژگی های شعر صائب، وجود عنصر خیال و آوردن مضامین نو در یک بیت است که به آن اعجاز می گویند.
همچنین صائب تبریزی با آوردن ضرب المثل در شعر، حکمتی ویژه دارد که با نگاهی حکیمانه شاهد اوضاع جهان است.
ادوارد براون نیز او را از بزرگ‌ترین شاعران قرن یازدهم می¬داند و می¬گوید: ” به نظرم تنها کسی است که در این کتاب (تاریخ ادبیات)، لایق شرح مفصّل است”.
بر سر گرفته ایم و سبکبار می رویم
کوه غمی که پشت فلک را شکسته است!
***
از من ای آرامِ جان، احوالِ صائب را مپرس
خاطرِ آسوده‌ای داری، چه آزارم ترا؟
***
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند، دو چندان گردد!
***
دود اگر بالا نشیند کسـر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد چون که او بالاتر است
***
من از بی‏قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی‏گردد از این بالانشینی ها
***
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
اندرزهای اخلاقی یا اجتماعی صائب بر دو نوع است. مستقیم و غیرمستقیم.
در اندرزهای مستقیم،”صائب” مخاطب را صریحاً مورد خطاب قرار می دهد و پیام خود را به وی ابلاغ می کند:
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
عنان به دست فرومایگان مده زنهار
که در مصالح خود خرج می کنند ترا
دهن خویش به دشنام میالا هرگز
کاین زر قلب به هرکس که دهی باز آرد!
در اندرزهای غیر مستقیم، “صائب” مخاطب مشخصی ندارد بلکه پند خود را در خلال شعری که سروده است به مخاطب گوشزد می کند:
برباد دهد همچو حباب افسرخودرا
بی مغزاگرصاحب افسر شده باشد
می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا
برگ‌ها را می‌کند باد خزان از هم جدا
حرف پوچ از من کسی وقت غضب نشنیده است
کف نمی آرد ز هر طوفان به لب دریای من
اندرزهای اخلاقی و اجتماعی “صائب” طیف گسترده ای از موضوعات یا مطالب گوناگون را شامل می شود که غالباً توجه به آنها یا کاربردشان می تواند در بهبود روابط فردی تأثیرگذار باشد یا به نفع افراد جامعه باشد مثلاً هنگامی که می گوید:
بسر نیامد طومار عمر جهدی کن
که چون قلم ز تو در هر قدم اثر ماند
به ما گوشزد می کند که باید در دوران زندگی خود فرد مفید و مؤثرتری باشیم و بکوشیم که آثار ماندگاری از خود به یادگار بگذاریم. افراد هنرمند شاعر، نویسنده، نقاش، هنرپیشه، پیکرتراش و … یا کسانی که اختراع، اکتشاف یا خدمات آنها می تواند سالیان دراز مورد بهره برداری دیگران قرار گیرد، از لوح خاطر روزگار فراموش نمی شوند و در حقیقت به رهنمود “صائب” عمل کرده اند.
بنابراین فرصت ها را باید غنیمت شمرد و از بی هدف زندگی کردن دوری گزید؛ چنانکه صائب گفته است:
مده چو تیر هوایی به باد عمر عزیز
کشیده دار کمان تا نشان شود پیدا!
مگر گل می تواند عطری را که باد صبا ازو به تارج برده است دوباره به دست آورد؟
هر چه رفت از کف به دست آوردن آن مشکل است
چون کند گردآوری گل، بوی غارت برده را؟
افرادی که عمر خود را در خواب غفلت می گذرانند از طنز تلخ “صائب” در امان نیستند:
چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
آنقدر خواب نگه دار که در گور کنی
نیکی کردن در حق دیگران به اشکال گوناگون همواره مورد تأکید صائب بوده است، اما شخص باید بدون چشمداشت تلافی کردن یا انتظار پاداش داشتن به یاری دیگران بشتابد یا به آنان نیکی کند.
احسان هنری نیست به امید تلافی
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید!
گره تا می توانی باز کن از کار محتاجان
چو بیکاران به ناخن گردن خود را مخار اینجا
تا شوی چشم و چراغ این جهان چون آفتاب
پوشش هر تنگدست و فرش هر ویرانه باش!
نیکی کردن بدون پاداش نمی ماند حتی اگر فرد نیکوکار انتظار آن را نداشته باشد:
خرمنی در دامن صحرای محشر سبز کرد
هر که مشت دانه ای در رهگذار مور ریخت!
در هر جامعه ای می توان افرادی را یافت که تنها به آشنایان و خویشاوندان خود چنین می رسند و دامنه احسان آنها از این محدوده فراتر نمی رود اما صائب این روش را تأیید نمی کند و بر این باور است که فرد نیکوکار باید کسانی را که جزو بستگان و نزدیکان وی نیستند از خوان احسان خود بهرمند سازد:
دور دستان را به احسان یاد کردن همت است
ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند!
رفتار، منش یا طرز برخورد انسان ها با درختان میوه دار از جمله کودکانی که هنوز روش صحیح میوه چینی را یاد نگرفته اند می تواند سر مشق افرادی باشد که تنها به خودشان فکر می کنند و خیرشان به دیگران نمی رسد:
سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوه‌دار
کز برای دیگران این برگ و بارت داده‌اند
صائب از تندخویی، خشونت و انعطاف پذیری گریزان است و معتقد است با ملایمت و نرمی بهتر می توان به مقصود دست یافت:
می توان کردن به نرمی راه در دلهای سخت
رشته از همواری خود غوطه ور در گوهر زده است
روزگار می تواند با فراز و نشیب خود به انعطاف پذیری افراد کمک کند به شرطی که ذاتاً چنین استعدادی را داشته باشد:
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد
وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است
اما نرمی و ملایمت اگر جنبه ریاکاری داشته باشد و طرف بخواهد انسان را فریب دهد پذیرفتنی نیست و در این موارد جانب احتیاط را نباید از دست داد:
خطر بسیار دارد در کمین همواری دشمن
ز سگ غافل مشو زنهار جوی خاموش می‌گردد!
می‌کند هموار سوهان تیغ ناهموار را
هر کجا باید درستی کرد همواری چه سود؟
خطر درآب زیرکاه بیش از بحر می‌باشد
من از همواری این خلق ناهموار می‌ترسم!
صائب رهنمودهای بسیاری در باب آداب سخن گفتن دارد. به اختصار می توان گفت که وی “خاموشی” را در مواردی جایز می داند و در مواردی سرزنش می کند:
در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن
تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردن است
از حدیث دلگشا صائب دهن را دوختن
یوسف پاکیزه دامن را به زندان کردن است
مهر خاموشی به لب پیش سخن چینان زدن
خار را خون در جگر از حفظ دامان کردن است
“صائب” زبان آدمی را به اسب سرکشی همانند کرده است که همواره باید افسار آن در اختیار سخنگو باشد:
ز دل میار نسنجیده حرف را به زبان
عنان کشیده نگه دار اسب سرکش را
اصولاً کلام آدمی باید “نرم” و برای شنونده قابل هضم باشد تا رنجش به بار نیاورد. دندان در دهان آدمی تنها برای نرم کردن موادغذایی و آسان کردن گوارش این مواد نیست بلکه “آسیای دندان” باید وظیفه نرم کردن سخنان درشت و غیر قابل هضم را هم انجام دهد:
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟
نفس آدمی نیز مانند زبان وی به لگام زدن نیاز دارد. “صائب” مهار کردن نفس را نوعی جهاد تلقی کرده است:
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
صائب نفس را به بلایی تشبیه می کند که اگر بر عقل چیره شود، نقش اژدها را بازی می کند. “مولوی” نیز در دفتر سوم مثنوی معنوی(در حکایت مارگیر بغداد) به همین نتیجه رسیده است:
نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است
نفس ممکن است برای فریب دادن آدمی و چیره شدن بر وی خود را ناتوان و رام جلوه گر سازد اما انسان نباید گول بخورد:
دام تزویرست خاموشی سگ گیرنده را
نفس اگر عاجز نماید خویش را باور مکن
به هر حال اگر نفس به اطاعت انسان گردن نهد کار نابخردانه ای از او سر نخواهد زد صائب در این مورد تشبیه جالبی دارد:
می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع
دزد چون شحنه شود امن کند عالم را
صائب به افراد رهنمود می دهد که از رو به رو شدن با حوادث بیمی به دل راه ندهد. امیدوار باشند. استعدادهای ذاتی خود را بروز دهند. کاهلی پیشه نکنند و خود را اسیر دست سرنوشت ندانند. آدمی موجودی “مختار” است و خطاها، اشتباهات و کج فهمی های خود را نباید به گردن دیگران بیندازد:
زیر شمشیر حوادث مژه بر هم نزنیم
بر رخ سیل گشاده است در خانه ما
***
از حوادث دل آزاده چه پروا دارد؟
چهره یِ سرو ز بیدادِ خزان زرد نشد
***
ده در شود گشاده، شود بسته چون دری
انگشت، ترجمان زبان است لال را
***
جوهر نمای، جوهر، ذاتی، خویش باش
خاکش به سر که زنده به نامِ پدر بُوَد!
***
بی تردد دامنِ روزی نمی آید به دست
می کند با کاهلان این نکته تلقین آسیا!
***
ما پریشان نظران خود گره کار خودیم
این چه حرف است که سررشته به دست ما نیست؟
***
چون هر چه می رسد به تو از کرده های توست
جرم فلک کدام و گناهِ زمانه چیست؟
***
عصا را دست پیچ خود کند در کجروی نادان!
خطایِ خویشتن را کور دایم بر عصا بندد؟
غزلی عبرت آموز و تأمل برانگیز که “صائب” خطاب به خود سروده و سرشار از رهنمودهای اخلاقی و اجتماعی است:
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن
از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن
روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام
چون شود لبریز جامت از خمار اندیشه کن
بوی خون می آید از آزار دلهای دونیم
رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن
گوشه گیری دردسر بسیار دارد در کمین
در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن
زخم می باشد گران شمشیر لنگردار را
زینهار از دشمنان بردبار اندیشه کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − هشت =

پربازدیدترین ها